تبليغاتX
❤مســــــــ❤ــــــافر❤

❤در دل اتش نشستن کار اسانی نبود..راه را بر اشک بستن کار اسانی نبود..❤

بهــ کسے نگـــو اينجا هستمــ
قايمــ شدهــ امــ !

پشت ديـــوار پسرک هايے هستنـــد
کهــ  مــے خواهنــد دل من را ببرنــد ...

از پشت ديـــوار مي ترسـمــ ...
از پشت ديـــوار متنفرمـــ ...
از پشــت ديـوار خاطرهــ دارمــ ...


خاطره اے ...
 خاطره اے بـــد...

 

.......................VBIran Pro

 مسافر نوشت:

ديگـَــــر
بانـــوے هيچــ قصـــہ اي نَخــــــواهمـــــ شُد !
كـــــــــہ اينــ بــــــــانو خـود قِصہ هــا دارد ..

 سلام

سلام میکنم به طرفدارهای خودم .

امروز اومدم تا دعوت کنم از دو تا از دوستای گلم ...!

دوست عزیزم  زهرا

ارامش قلبم مریم

همین دیگه حرفی ندارم جز....!

...!

...!

خیلی نامردی...!

+ تاريخ چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت 19:31 نويسنده mosafer |

تو هَمـ
این روزهآ این شآیعهـ رآ بآوَر کَردے کهـ
مَن بے تو مے میرَمـ؟!

آيکـُن هاي ِ دختره

اے کآشـ عشقـ نَبود ، اگـَر هَمـ بود یکے پیدآ میشُد کهـ باوَرشـ کـُنهـ
 نهـ اینکهـ بهـ عشقـ شَکـ کـُنهـ . . .

 

خاصے نیـُفتآدهـ! سُتونـِ حَوادثـ خآلیستـ…
هَنوز زنده ام بے تو! باورَت میشَود؟

هَوس کردهـ امـ خوبـ نَـبآشَمـ
شآید حآلمـ رآ بپُرسے..!
 
آه گرآهآمـ

کآش اختِرآع نمیکَردے تلفُنـے رآ که زَنگـ نمیزَنــَد . . .

اون کهـ حالتو نمیپُرســه
خیلے خوبـ میدونه که حآلتــ پُرسیدَنـ نـَدآرهـ. . .!
 
 
از چه میتَرسی؟
از اشکـ هآیَمـ؟
از بی قـَراری هآیَمـ؟
نَتـَرس پـسَرَکـ دیوانگیـَمـ مُسری نیستـ
مَن فقـَط عآشقَمـ.
دُنیآ رآ میدَهَمـ بَرآی لبخَندَتـ
هَرآسی نیستـ
شآد کـِ بآشی
دُنیآ دوبآرهـ از آنــِ مَن خوآهد شُد . . . .!

تو ميخَندے حَواسِتـ نيستـ...
كه مَن آرآمـ ميميرَمـ...
تو ميرَقصےُ مَن عاشِق شُدَن رآ ياد ميگيرَمـ...
 تنَمـ ميلرزهـ تو ميرے...
حَواسِتـ نيستــ...
حواستـ نيستـ ميميرَمـ...
كنارتـ اوج ميگيرَمـ...
حَواستـ نيستــُ ميميرَمـ...

آيکـُن هاي ِ دختره

+ تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت 21:35 نويسنده mosafer |

غمـگـيـنـمــ !
همــاننـد ِ مـــادرے کـہ
کــودکــ ِ بيـــمارشـ بـا لبخــند بـہ او مے گـويـد
امســالـ ؛
سينـ ِ هــشتمــ ِ سفــره ے مــا
ســرطانــ ِ مـنــ اسـتــ !!!

                                                    مسافر نوشت:خیلی نامردی

+ تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 17:39 نويسنده mosafer |

خَندِهـ ے ِ مَرگـــــ رآ دیدِهـ اَم ....

دُرُستــ زَمــــآنے  کِهـ جِلُوے ِ آیینهـ ایستادَمــ ... ــــ :|

بَرآیَمــــ دروغ بِگـــــُو ...!

دروغـــــے عــآشِقــآنهـ .... ــــ !

بگــــو کنـــآرَمــے  هَنُوز :|

 

اینجـــآ هوآ خوبـــ اَستـــ ....

کمــــے  تـآ قسمتــــے ابریستــــ !

ستـــــآرهـ ـهآیِ آسمون کجــــآیید ؟ ! ؟ !

 

همیشه از فاصله ها گله میکنیم...


شاید یادمان رفته در مشق های کودکی برای فهمیدن کلمات


کمی فاصله لازم بود...!

:بچه ها چرا اسمون اینقدر سوت و کوره؟!!!!!!!

روزهـ ــای بارونـــی رو خیلی دوستـــ دارَمـــ ....

 معلومـــ نمیشهـ مُنتظـ ــر تاکسـ ــی هستی ؛ یا آوارهـ خیابونــ ها .... ؟!

بـــخار توی هـ ــوا مالـــ سرماستــــ ؛ یا دود سیگــ ــار .... ؟!

 روی گونهـ اتــــ اشکهـ ؛ یا دونه هـ ــای بارونـــــ ... !!

 

 

 

گِریـــــــِﮧ اَمـ میگیرَد وَقتــــــے کـِــــﮧ مـــے بینَمــ کَسـے کـِـــﮧ تَمآمـ دُنیاےِ مـَـטּ بُـــود اَکنوُטּ

مِنَتــِــــ دیگَــــــرے رآ میکِشَــــــد....

ایـــــטּ روزهــــآ میگذرند ....

اَمـــآ مَـטּ بهـ این سادِگــــے

اَز ایـــטּ روزهـــآ نمیگذرم

           ......

 

بـــآ تو شروعــ شد عـــآشقـے

           ......

نَپُـــــرس چـِـــرآ ، نَــپُرس چِــــــطور ...

نِمیتُونَم برآتـــــ بَهـــــونهــ بیآرمـــ

اَمــــآ فَقَطـــ بِهِتــــ میگَمــ

دوُسِتــ دآرم ؛ دوُسِتــ دآرم ؛ دوُسِتــ دآرم

مسافر نوشت:خیلی نامردی
 
+ تاريخ چهارشنبه شانزدهم آذر 1390ساعت 15:57 نويسنده mosafer |


نه اينجا جايي براي زندگي كردن است و نه جايي كه تو بخواهي نباشي

رويايي نيست كه باغچه را به گل دان هاي شمعداني متعهد كند

عشقي نيست

شوري نيست

بايد براي گذشتن از راه پله هايي كه به نور مي رسد دست هاي نيلوفر آبي را گرفت

آسمان زياد دور نيست اگر نيلوفر آبي باشد.

❤❤❤


قلبت را خالي نگاهدار و اگر روزي خواستي كسي را در قلبت جاي دهي سعي كن فقط يك نفر باشد

 و به او بگو :

تو را كمتر از خدا و بيشتر از خودم دوست دارم .

 زيرا به خدا اعتقاد و به تو نياز دارم !

❤❤❤

❤❤❤

سلام

دوستان عزیز .

امروز اومدم تا فقط سوال بپرسم...!

پس یک...!

وقتی دلت شکست باید چه کار کنی؟

وقتی میخوای گریه کنی ولی نمی تونی باید چه کار کنی؟

وقتی بهش نیاز داری اون نیست چه کار کنم؟

و....؟

چه جوری از خودت دورش کنی؟

همین خواهش میکنم بهم جواب بدین .

البته به ایمیلم چون که...!

و...

خیلی نامردی ...

همین...

خداحافظ...

...!

+ تاريخ چهارشنبه یازدهم آبان 1390ساعت 14:30 نويسنده mosafer |

سلام  به همه ی دوستای گلم امروز زیاد حرف ندارم فقط دو چیز ؟

اهنگ وبم خوبه !نه...!

ویه چیز دیگه

نامردم نامردای قدیم...!           

همین 

راستی

یه  چیز دیگه 

خیلی نامرده...!


....

بيقرار بودني مثل من تو هم هنوز

گريه هاي بي صدا، دردهاي نيمه سوز

در دلم نشانه اي از هواي عشق توست

انتهاي شام غم با طلوع پاك روز !




با تمام خستگي در پي ِ رسيدنم

مملو از بهانه ي با تو پر كشيدنم

عاشق نگاه تو ـ عاشق هميشگي ـ

عاشق ِ هميشه ي گفتن و شنيدنم




گفتن و شنيدن از قصه ي دوباره ها

از حضور اطلسي ، از تب ستاره ها

گريه ي بلند من ، شانه هاي امن تو

از من و ترانه ها ، از تو و اشاره ها




بيقرار ماندني مثل من كه خسته ام

مثل من كه در غم ِ غربتم شكسته ام

مثل من تو هم هنوز گيرِ عاشقانه اي

در ترانه اي كه گفت بال و پر نبسته ام




در ترانه اي كه گفت چشم من به راه توست

گريه هاي تلخ من از غم نگاه توست

در ترانه اي كه گفت دوري ِ دوباره ام

در هراس و وحشت از رفتن سياه توست

                                           


+ تاريخ دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390ساعت 14:47 نويسنده mosafer |

 


از آجيل سفره عيد
چند پسته لال مانده است
آنها که لب گشودند؛ خورده شدند
آنها که لال مانده اند؛ مي شکنند
دندانساز راست مي گفت:
پسته لال؛ سکوت دندان شکن است !

من تعجب مي کنم
چطور روز روشن
دو ئيدروژن
با يک اکسيژن؛ ترکيب مي شوند
و آب از آب تکان نمي خورد!

بهزيستي نوشته بود:
شير مادر، مهر مادر، جانشين ندارد
شير مادر نخورده، مهر مادر پرداخت شد
پدر يک گاو خريد
و من بزرگ شدم
اما هيچ کس حقيقت مرا نشناخت
جز معلم عزيز رياضي ام
که هميشه ميگفت:
گوساله، بتمرگ!

با اجازه محيط زيست
دريا، دريا دکل مي‌کاريم
ماهي‌ها به جهنم!
کندوها پر از قير شده‌اند
زنبورهاي کارگر به عسلويه رفته‌اند
تا پشت بام ملکه را آسفالت کنند
چه سعادتي!
داريوش به پارس مي‌نازيد
ما به پارس جنوبي!

رخش، گاري کشي مي کند
رستم، کنار پياده رو سيگار مي فروشد
سهراب، ته جوب به خود پيچيد
گردآفريد، از خانه زده بيرون
مردان خياباني براي تهمينه بوق مي زنند
ابوالقاسم براي شبکه سه، سريال جنگي مي سازد

چه مهمانان بي دردسري هستند مردگان
نه به دستي ظرفي را چرک ميکنند
نه به حرفي دلي را آلوده
تنها به شمعي قانعند
و اندکي سکوت...

واي...
موريانه ها به آخر شاهنامه رسيده اند!
صفر را بستند
تا ما به بيرون زنگ نزنيم
از شما چه پنهان
ما از درون زنگ زديم!

Button Graphics          Button Graphics           Button Graphics

روز مرگم، هر که شيون کند از دور و برم دور کنيد
همه را مســــت و خراب از مــــي انــــگور کنيـــــد
 
مزد غـسـال مرا   سيــــر   شــــرابــــــش بدهيد
مست مست از همه جا  حـــال خرابش بدهيد
 
بر مزارم مــگــذاريــد بـيـــايد  واعــــــظ
پـيــر ميخانه بخواند غــزلــي از حــــافـــظ
 
جاي تلقــيـن به بالاي سرم دف بـــزنيـــد
شاهدي رقص کند جمله شما کـــف بزنيد
 
روز مرگــم وسط سينه من چـــاک زنيـد
اندرون دل مــن يک قـلم تـاک زنـيـــــــد
 
روي قــبـــرم بنويـسيــد وفــــادار برفـــت
آن جگر سوخته خسته از اين دار برفــــت

 

Button Graphics         Button Graphics        Button Graphics

                    

+ تاريخ چهارشنبه سیزدهم مهر 1390ساعت 16:7 نويسنده mosafer |

سلام

حالتون خوبه

بادرس ومدرسه ودانشگاه چطورید

خدارو شکر تا حالا خوب بوده بعدشم خوبه

راستی تبریک میگم این روز رو به دوستای خودم

راستی اهنگ وبم چهطوره؟

همین دیگه کاری ندارم.

فقط

یادم نبود

خیلی نامردی...!


i413141_11.gif (242×58)

اول چندتا عکس با حال


        



....؟


..........!؟


دست هایم خالیست

 و درونم سرشار...

 پُرم از آرزوهای پوشالی

و دلم خوش است به خواب شیرین شب بو

 و رهایی گیسوان بید در دستان وحشی باد...
و چه زیباست، پشت پا

 زدن به آن هایی که تو را رنجاندند!
و چه خوب است،

 گاه گاهی دروغ بگویی به دلت

 و نگذاری که بداند، بی نهایت تنهاست...

+ تاريخ جمعه هشتم مهر 1390ساعت 12:12 نويسنده mosafer |


سلامـ

حالتونـ خوبهـ ؟

منـ خوبمـ خیلی ولی اعصابمـ ریختهـ بهمـ

دیگه داره کمـ کمـ  مدرسهـ باز میشهـ خدا رو شکر ولی منـ توی وضیعتـ بعدی هستمـ

خدایا زود اینـ هفتهـ رو تمومـ کنـ تا منـ تمومـ نکردمـ.

دیگه حرفی ندامـ ولی خدا وکیلی اینـ هفتهـ اخر هفتهـ خوبیی...!

خدا حافظ

..........................................
رَد ِ پـاهایمـ را پـاک میکُنَمـ

ب ِ کَسے نَگـوییـد مَن روزے در این دُنیآ بـودمـ

خُـدایآ مـے شَود استعفآ دهـَمـ . . . ؟

کـَمـ آوردمـ...

.............................................

بعد از اينـ عشقـ به هر عشقـ جهانـ مي خندمـ

هر کهـ آرد سخنـ از عشقـ بهـ آنـ مي خندمـ

روزي آنـ قدر دلمـ سوختـ کهـ خاکستر شد

بعد از اينـ سوز بهـ سوز دگرانـ مي خندمـ

خندهـ ئ تلخـ منـ از گريهـ غمـ انگيزتر استـ

کارمـ از گريهـ گذشتهـ استـ بهـ آنـ مي خندمـ

........................................
 
اره حرفم اينه..!!!!!!!!!!
مـن خـودم هـسـتـم و هـم زيـبـايـم
مـن خـودم هـسـتـم و پـابـرجـايـم
مـن دلـم مـيـخـواهـد
سـاعـتـي غـرق درونـم بـاشـم
عـاري از عـاطـفـه هـا
تـهـي از مـوج سـراب
دورتـر از رفـقـا
خالي از هرچه فـراق

 

مـن نـه عـاشـق هـسـتـم
نـه حـزيـن غـم تـنـهـايـي هـا
مـن نـه عـاشـق هـسـتـم
و نـه مـحـتـاج نـوازش يـا مـهـر
مـن دلـم تـنـگ خـودم گـشـتـه و بـس
مینشینمـ کـنـاری                                                           
پـي دلـجـويـي و خـوش گـفـتـاري
که دلـم از سـخـنـان غـم و شــادي پـر شـد

 

مـن نـه عـاشـق هـسـتـم
و نـه مـحـتـاج عـشـق
مـن خـودم هـسـتـم و مـن...
بـا دلـم هـسـتـم و هـمـسـازي نـي
مـسـتـي ام را نـپـرانـيـد بـه يـک جـمـلـه هــــي!

................................

 چهطور بود؟

+ تاريخ دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390ساعت 11:19 نويسنده mosafer |

سلام

حالتون خوبه ؟

من که خیلی خیلی خوبم !

خوب چه خبر ؟

من که خبری ندارم .

بجز یه خبر مهم که نمی گم

ببخشید اگه برای اپ هام خبرتون نمی کنم

اخه کد بعضی از نظر ها نمیاد...!

دیگه حرفی ندارم !

بجز این که به یه نفر بگم خیلی نامردی...!

 

عشق تنها يک قصه است
در سطر اول آن ، تو از راه مي‌رسي و خاک بوي باران مي‌گيرد
در سطر دوم ، آفتاب مي‌شود و تو از درخت سبز سيب سرخ مي‌چيني
در سطر سوم ، زمين مي‌چرخد و مهتاب با رگبار هزار ستاره مي‌بارد
در سطر چهارم ، تو دست‌‌هايت را به سوي مغرب دراز مي‌کني
در سطر پنجم ، همه چيز از ياد مي‌رود و من به نقطه‌ي پايان قصه خيره ‌مي‌مانم

  

..نوشتم تو دفتر عشق عاشقا تنها ميمونن

نوشتم تو دفتر عشق بعضيا نا مهربونن

نوشتم تو دفتر عشق‌‌ عشق مثه يه موج درياست

گاهي وقتا مياد به ساحل گاهي وقتا ميره از اينجا

تو براي من نوشتي سرنوشت چنين رقم خورد

که ديگه با هم نباشيم ديدي عشقمون ترک خورد

در جواب تو نوشتم تو مثه يه برگ زردي

مثله يه غروب پاييز تو چقدر ساکتو سردي

توي اين شباي غربت با يادت ترانه ساختم

ميدونم که خيلي تنهام ميدونم عشقمو باختم

تنهايي شده يه عادت واسه اين دل خستم

منه ساده رو نگاه کن چطوري به پات نشستم

نوشتم تو دفتر عشق عاشقا سنگ صبورن

نوشتم تو دفتر عشق بعضيا چه پر غرورن

نوشتم تو دفتر عشق عشق مثله ابر بهاره

وقتي که دلش ميگيره نم نمک ميخواد بباره

تو براي من نوشتي سرنوشت چنين رقم خورد

که ديگه با هم نباشيم ديدي عشقمون ترک خورد

در جواب تو نوشتم تو مثه يه برگ زردي

مثله يه غروب پاييز تو چقدر ساکتو سردي

شهر عاشقي شلوغه واسه مردم دنيا

چرا وقتي نوبت ماست ميگن نداره هيچ جا

ميخوام واسه دل خستم اين ترانه رو بسازم

چرا رفتي مهربونم نگفتي تنها ميمونم

 

 

 

 

+ تاريخ چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390ساعت 11:28 نويسنده mosafer |

سلام

بعد از یه مدت تاخیر اومدم.

با حالی خراب ,خراب .

چرا همه ی اپ های من تلخ, غمگین ,امیدواری نیست.

تا میام بگم چی شده میگم ولش کن بابا خودت ناراحتی می خوای بقیه هم شریک کنی

دیگه از روز های تکراری خسته شدم می خوام برم مدرسه .

هر چقدر که استراحت کردیم بسه. 

امرو ز امید وارم اپم خوب باشه

تا بعد.

........ 

103000001540000005600000


دخترک خنديد و
پسرک ماتش برد !
که به چه دلهره از باغچه ي همسايه، سيب را دزديده
باغبان از پي او تند دويد
به خيالش مي خواست،
حرمت باغچه و دختر کم سالش را
از پسر پس گيرد !
غضب آلود به او غيظي کرد !
اين وسط من بودم،
سيب دندان زده اي که روي خاک افتادم
من که پيغمبر عشقي معصوم،
بين دستان پر از دلهره ي يک عاشق
و لب و دندان ِ
تشنه ي کشف و پر از پرسش دختر بودم
و به خاک افتادم
چون رسولي ناکام !
هر دو را بغض ربود...
دخترک رفت ولي زير لب اين را مي گفت:
" او يقيناً پي معشوق خودش مي آيد ! "
پسرک ماند ولي روي لبش زمزمه بود:
" مطمئناً که پشيمان شده بر مي گردد ! "
سالهاست که پوسيده ام آرام آرام !
عشق قرباني مظلوم غرور است هنوز !
جسم من تجزيه شد ساده ولي ذرّاتم،
همه انديشه کنان غرق در اين پندارند:
اين جدايي به خدا رابطه با سيب نداشت

........



 

+ تاريخ چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390ساعت 20:34 نويسنده mosafer |

سلام 

چيطورين؟............ خوبين؟ خوشيد؟

امروز خیلی خوشحالم.

راستی اگه قالب جدید پیدا کردین به من بگین.

خوب دیگه حرفی ندارم .

خدا حافظ.


*******رشته هاي مخصوص آقايان********
1)مخ کردن دختر بسيجي در 10 ثانيه
2)تحمل 10 دختر سمج در 60 ثانيه
3)دوي استقامت در حياط مدرسه دخترانه در 2 ثانيه
4)بستن بند کفش در قزوين 1بار(سنگين ترين رشته است که اغلب انصراف مي دن)

******رشته هاي مخصوص بانوان********
1)پيچوندن دوست پسر در کمتر از يک چشم به هم زدن
2)گريه و زاري به مدت 3 روز
3)مخ نشدن در کمتر از 10 ثانيه(خيلي سخته مي دونم)
4)براي يک بار هم که شده ناز نکردن(اين قسمت رو هم بانوان انصراف ميدن)
5)تحمل 1 پسر سمج در 1 ثانيه(چون پسرا خيلي سمج ترن تخفيف داديم تا مشتري شيد)



هنوز همانند کاغذ پاره هاي نرگس پر از حرفهاي ناگفته ام ، و هر شب و روز خودم رو به دست فراموشي ميسپارم و گم ميشوم .... شايد که روزي در نگاه چشمانت پيدا شوم. هنوز تمام قصه هايم ، قصه ي پر غصه ي فرغ و جدايي از توست .... قصه هايي پر از جاي خالي دستانت ، که من آنرا در تمام لحظه هايم احساس ميکنم پس از آنروز در آن پارک کودکي ات .... آري تو را ميگويم ....


به من نگاه کن وببين سوختم وآه نميکشم
توشعله اي ولي من ازعشق توپانميکشم
نيستي ولي به غيرتو با کسي مانميشوم
من ازحصارعشق توآسان رها نميشوم



بيا خودمان باشيم

تو حرف بزني ، من نگاه کنم

من نگاه کنم ، تو بخواني

و بعد لبخند بزنيم بر اين همه ديوانگي

براي انتقام از

فرداهايي که براي ما نيست


+ تاريخ پنجشنبه شانزدهم تیر 1390ساعت 13:50 نويسنده mosafer |

سلام

امروز اومدم یه خبری بهتون بدم

حالا چه خوب چه بد

عسل جونم داره میره

تا خیلی وقت دیگه هم نمی یاد

وبلاگش رو داده به من 

دیگه شاید هیچوقت برنگرده

حالا چه از روی خوشبختی چه از روی بدبختی

ولی اینو بگم که

خیلی ناراحتم

خیلی...!

خوب من دیگه کاری با شما ندارم

پس..!

خدا نگهدار

*********

از من خبري نيست تو را

اي سفر کرده ي من ... چه کسي برد تو را


که بسازد با دلت ساز و نوا ؟؟؟

بنوازد شور آفاق را .....


که بگوييد دل او تنها نيست

آخر او به چشم تو چيست ؟؟؟


من اگر مي گويم  تنهايم ...

هوس بوسه ز دريا دارم ...


تو که مردابي مرا گوش بده

ساقي من شو مرا نوش بده


مست خواهم شد از اين باورها

که تو خواهي آمد گم شوند خاطره ها


آه اکنون خبري نيست تو را

هدفي نيست فقط فاصله ايست جاده را 
 


+ تاريخ سه شنبه سی و یکم خرداد 1390ساعت 14:4 نويسنده mosafer |

سلام...!

حالتون!

من که خیلی خوبم !

حرفی برای گفتن ندارم !

راستی بعضی ها گفنتن که چرا اسم وب دوستت fatemeh66

چون من براش درست کردم یادم نبود اسم خودمو وارد کردم

خدا خافظ....!




توي ساحل روي شنها قايقي به گل نشسته

يكي با چشمون گريون گوشه اي تنها نشسته

تو نگاه پر اضطرابش به افق به بي نهايت

ساكته اما تو قلبش داره يك دنيا شكايت

داره يك دنيا شكايت......

تو چشاش حلقه ي اشكه توي قلبش غم دنيا

غم دنيا.....

منتظر به راه ياره تا بياد امروز و فردا

باورش نميشه عشق و همه دنياش زير آبه

تنها مونده توي ساحل زندگي براش عذابه

تنهايي براش عذابه......
+ تاريخ پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390ساعت 0:0 نويسنده mosafer |



امشب يک قطره اشکم .... يک قطره اشک سر گردان که نميدانم براي فروچکيدن دامن چه کسي را بگيرم؟

بطور وحشتناکي احساس ميکنم که همه آنچه احساس ميکنم در هيچ نقطه از پهنه تخيلات شاعرانه ام متمرکز نيست ....! گفتم من امشب يک قطره اشکم ؟؟ نه ... اين صحيح نيست ، سرتاسر وجود من امشب يک نامه است ، نامه اي که هيچ نميدانم صاحبش کيست؟

اي آسمانها ! ستاره ها ! دوستان ! ديوارها ، اي ديوارهاي سينه شکافته کلبه محزون و فقيرم ! ... بدادم برسيد؟ من دارم امشب در چنگ مشتي سرود نسروده ، ميميرم ...

خداوندا ! قلبم گرفت ! ديوانه شدم ، بمن ياري ده ، بگو امشب من براي چه کسي ، بکجا بنويسم؟...

کاش نامه ام را به او بنويسم ... بنويسم زيباي من ... معشوقه نازنين ... تو دريائي بيکران از عشقي بيکراني و من کشتي دريا گم کرده ام ...معشوقه ي من ! بيا هم درياي من باش هم ناخدايم ....

آخ ، دلدارم من کجايي ؟

نه ! خداوندا ! اينهم نشد ... من امشب اصلا حال نوشتن ندارم ... باشد براي يک شب ديگر ... با يک شور ديگر ... شب بخير !  

..................................................


سلام .

حالتون ؟

خیلی حالم دوسه هفته ای خوبه .

این هفته که عالی ...!

امشب شب ارزو هاست برای ما هم دعا کنید .

راستی متاسفم من نی تونم جواب نظراتون رو بدم .

 از مهری وفرزاد هم تشکر میکنم که همیشه به من نظر میدن.

اینم ادرس وب دوست گلم عسله


www.fatemeh66.mihanblog.com


+ تاريخ پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390ساعت 12:26 نويسنده mosafer |