سلام
حالتون خوبه ؟
من که خیلی خیلی خوبم !
خوب چه خبر ؟
من که خبری ندارم .
بجز یه خبر مهم که نمی گم
ببخشید اگه برای اپ هام خبرتون نمی کنم
اخه کد بعضی از نظر ها نمیاد...!
دیگه حرفی ندارم !
بجز این که به یه نفر بگم خیلی نامردی...!
عشق تنها يک قصه است
در سطر اول آن ، تو از راه ميرسي و خاک بوي باران ميگيرد
در سطر دوم ، آفتاب ميشود و تو از درخت سبز سيب سرخ ميچيني
در سطر سوم ، زمين ميچرخد و مهتاب با رگبار هزار ستاره ميبارد
در سطر چهارم ، تو دستهايت را به سوي مغرب دراز ميکني
در سطر پنجم ، همه چيز از ياد ميرود و من به نقطهي پايان قصه خيره ميمانم
..نوشتم تو دفتر عشق عاشقا تنها ميمونن
نوشتم تو دفتر عشق بعضيا نا مهربونن
نوشتم تو دفتر عشق عشق مثه يه موج درياست
گاهي وقتا مياد به ساحل گاهي وقتا ميره از اينجا
تو براي من نوشتي سرنوشت چنين رقم خورد
که ديگه با هم نباشيم ديدي عشقمون ترک خورد
در جواب تو نوشتم تو مثه يه برگ زردي
مثله يه غروب پاييز تو چقدر ساکتو سردي
توي اين شباي غربت با يادت ترانه ساختم
ميدونم که خيلي تنهام ميدونم عشقمو باختم
تنهايي شده يه عادت واسه اين دل خستم
منه ساده رو نگاه کن چطوري به پات نشستم
نوشتم تو دفتر عشق عاشقا سنگ صبورن
نوشتم تو دفتر عشق بعضيا چه پر غرورن
نوشتم تو دفتر عشق عشق مثله ابر بهاره
وقتي که دلش ميگيره نم نمک ميخواد بباره
تو براي من نوشتي سرنوشت چنين رقم خورد
که ديگه با هم نباشيم ديدي عشقمون ترک خورد
در جواب تو نوشتم تو مثه يه برگ زردي
مثله يه غروب پاييز تو چقدر ساکتو سردي
شهر عاشقي شلوغه واسه مردم دنيا
چرا وقتي نوبت ماست ميگن نداره هيچ جا
ميخوام واسه دل خستم اين ترانه رو بسازم
چرا رفتي مهربونم نگفتي تنها ميمونم